درس زندگی از اعمال شهدا نه حرف هایشان
درس امروز ازشهیدی که زندگیم را مدیون وجودش میدانم((شهیدسرلشکر خلبان عباس بابایی))
در دوران تحصیل در آمریکا روزی در بولتن خبری پایگاه((ریس)) که هر هفته منتشر میشد مطلبی نوشته شده بوذ که توجه همه را به خود جلب کرد مطلب این بود=
((دانشجو بابایی ساعت دو بعداز نیمه شب می دود تا شیطان را از خود دور کند ))
من و بابایی هم اتاقی بودیم ماجرا را که از او جویا شدم گفت چند شب پیش بی خوابی به سرم زده بود رفتم میدان چمن پایگاه و شروع کردم به دویدن.از قضا کلنل (باکستر)فرمانده پایگاه باهمسرش از مهمانی شبانه برمیگشتند. آنها با دیدن من شگفت زده شدند کلنل ماشین را نگه داشت و مراصدازدو گفت این وقت شب برای چی میدوی؟؟؟؟گفتم خوابم نمی آمد خواستم کمی ورزش کنم تا خسته شوم.گویا توضیح من برای او قانع کننده نبود و اصرار کرد تا واقعیت را برایش بگویم .به او گفتم مسائلی در اطراف من میگذرد که گاهی موجب میشود شیطان با وسوسه هایش مرا به گناه بکشاند ودر دین ما توصیه شده در چنین مواقعی بدویم و یا دوش آب سرد بگیریم
آنها با شنیدن حرف هایم تا دقایقی میخندیدند زیرا با ذهنیتی که نسبت به مسائل جنسی داشتند نمیتوانستند حرف هایم درک کنند
از زبان خلبان آزاده تیمسار اکبر صیاد بورانی برگرفته از کتاب پرواز تا بی نهایت
ازامروز انشاالله عمل کنیم
عباس نمازش را بسیار با آرامش میخواند ودر اوقاتی فراغت بیشتری داشت آیه ((ایاک نعبد و ایاک نستعین ))را ۷بار باچشمانی اشک بار تکرار میکرد و از سن ۸سالگی روزه اش را به طور کامل میگرفت
فراموش نمیکنم آخرین باری که به خانه آمد سخنانش دلنشین تراز روزهای قبل بود که یکی ازاین گفته ها این بود
وفتی اذان صبح میشود پس ازاینکه وضو گرفتی به طرف قبله بایست و بگو ای خدا
دستت رت روی سرمن بگذار و تا صبح فردا برندار
به شوخی دلیل کارش را پرسیدم و او در پاسخ گفت
اگر دست خدا برسرمان باشد هرگز شیطان نمیتواند مارا فریب دهد
اززبان خانم اقدس بابایی و برگرفته از کتاب پرواز تا بینهایت
شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی ،اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص.