شعر
شعر زیبای اخوان ثالث
ادامه نوشته
سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها
برآمد، با نگاهی حیله گر، با اشکی آویزان
به دنبالش سیاهی های دیگر آمدند از راه،
بگستردد بر صحرای عطشان قیرگون دامان.
سیاهی گفت: ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۱۴ ساعت 0:13 توسط سید محسن صفائی
|
شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی ،اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص.