X
تبلیغات
فقط مقاله - حجاب از منظر قرآن

فقط مقاله

تو خشنود باشي و ما رستگار...

حجاب از منظر قرآن

  

حجاب از منظر قرآن

آيات مربوط به موضوع حجاب در دو سوره‏ از قرآن آمده است: يکي سوره " نور " و ديگر سوره " احزاب ". در سوره نور آيه‏اي که مربوط به مطلب است آيه‏ 31 مي‏باشد. چند آيه قبل از آن آيه متعرض وظيفه اذن گرفتن براي ورود در منازل است و در حکم مقدمه اين آيه مي‏باشد. تفسير آيات را از آنجا شروع‏ مي‏کنيم:

 

«يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتکم حتي تستانسوا و تسلموا علي اهلها ذلکم خير لکم لعلکم تذکرون (27) فان لم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها حتي يؤذن لکم و ان قيل لکم ارجعوا فارجعوا هو ازکي لکم و الله بما تعملون عليم (28) ليس عليکم جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسکونة فيها متاع لکم و الله يعلم ما تبدون و ما تکتمون (29) قل للمؤمنين‏ يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلک ازکي لهم ان الله خبير بما يصنعون‏ (30) و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن و لايبدين زينتهن الا ما ظهر منها و ليضربن بخمرهن‏ علي جيوبهن و لايبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بني اخوانهن او بني اخواتهن او نسائهن او ما ملکت ايمانهن او التابعين غير اولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا علي عورات النساء، و لا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن و توبوا الي الله جميعا ايها المؤمنون لعلکم تفلحون (31)».

 

اي کساني که ايمان آورديد! به خانه ديگران داخل نشويد مگر آنکه قبلا آنان را آگاه سازيد. و بر اهل خانه سلام کنيد. اين براي شما بهتر است. باشد که پند گيريد.

اگر کسي را در خانه نيافتيد داخل نشويد تا به شما اجازه داده شود. اگر گفته شد باز گرديد، بازگرديد که پاکيزه‏تر است براي شما. خدا بدانچه‏ انجام مي‏دهيد داناست.

باکي نيست که در خانه‏هائي که محل سکنا نيست و نفعي در آنجا داريد (بدون اجازه) داخل شويد. خدا آنچه را آشکار مي‏کنيد و آنچه را نهان‏ مي‏داريد آگاه است.

به مردان مؤمن بگو ديدگان فرو خوابانند و دامنها حفظ کنند. اين براي‏ شما پاکيزه‏تر است. خدا بدانچه مي‏کنيد آگاه است.

 

به زنان مؤمنه بگو ديدگان خويش فرو خوابانند و دامنهاي خويش حفظ کنند و زيور خويش آشکار نکنند مگر آنچه پيدا است، سرپوشهاي خويش بر گريبانها بزنند، زيور خويش آشکار نکنند مگر براي شوهران، يا پدران، يا پدر شوهران، يا پسران، يا پسر شوهران، يا برادران، يا برادر زادگان، يا خواهرزادگان‏، يا زنان، يا مملوکانشان، يا مردان طفيلي که حاجت به زن ندارند، يا کودکاني که از راز زنان آگاه نيستند (يا بر کامجوئي از زنان توانا نيستند) و پاي به زمين نکوبند که زيورهاي مخفيشان دانسته شود. اي گروه‏ مؤمنان همگي به سوي خداوند توبه بريد، باشد که رستگار شويد.

مفاد آيه اول و دوم اينست که مؤمنين نبايد سرزده و بدون اجازه به خانه‏ کسي داخل شوند. در آيه سوم مکانهاي عمومي و جاهائي که براي سکونت نيست‏ از اين دستور استثناء مي‏گردد . سپس دو آيه ديگر مربوط به وظائف زن و مرد است در معاشرت با يکديگر که شامل چند قسمت است:

 

1 - هر مسلمان، چه مرد و چه زن، بايد از چشم چراني و نظر بازي‏ اجتناب کند.

2 - مسلمان، خواه مرد يا زن، بايد پاکدامن باشد و عورت خود را از ديگران بپوشد.

3 - زنان بايد پوشش داشته باشند و آرايش و زيور خود را بر ديگران‏ آشکار نسازند و در صدد تحريک و جلب توجه مردان برنيايند.

4 - دو استثناء براي لزوم پوشش زن ذکر شده که يکي با جمله «و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها» بيان شده است و نسبت به عموم مردان‏ است و ديگري با جمله «و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن الخ» ذکر شده و نداشتن پوشش را براي زن نسبت به عده خاصي تجويز مي‏کند.

 

 

 

 

 

حجاب از منظر قرآن

در قرآن مجيد بيش از ده آيه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.

يکي از اين آيات، آيه 59 سوره احزاب است:« يا ايهاالنبي قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلک ادني ان يعرفن فلا يوذين و کان الله غفورا رحيما» (اي پيامبر، به زنان و دخترانت و نيز به زنان مومنين بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذيت قرار نگيرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)

جلاب به معناي يک پوشش سراسري است؛ يعني زن بايد همه اندامش پوشيده باشد تا همچون گلي لطيف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.

در سوره نور آيه 31 نيز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به ميان آمده است.

 

مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن

حجاب در لغت به معناي مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال اين کلمه، بيش‎تر به معني پرده است. اين کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مي‎دهد که پرده، وسيله‎ي پوشش است، ولي هر پوششي حجاب نيست؛ بلکه آن پوششي حجاب ناميده مي‎شود که از طريق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گيرد.

حجاب، به معناي پوشش اسلامي بانوان، داراي دو بُعد ايجابي و سلبي است. بُعد ايجابي آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبي آن، حرام بودن خودنمايي به نامحرم است؛ و اين دو بُعد بايد در کنار يکديگر باشد تا حجاب اسلامي محقق شود؛ گاهي ممکن است بُعد اول باشد، ولي بُعد دوم نباشد، در اين صورت نمي‎توان گفت که حجاب اسلامي محقق شده است.

اگر به معناي عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بناميم، حجاب مي‎تواند اقسام و انواع متفاوتي داشته باشد. يک نوع آن حجاب ذهني، فکري و روحي است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامي، مانند توحيد و نبوت، از مصاديق حجاب ذهني، فکري و روحي صحيح است که مي‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎هاي روحي و فکري، مثل کفر و شرک جلوگيري نمايد.

علاوه بر اين، در قرآن از انواع ديگر حجاب که در رفتار خارجي انسان تجلي مي‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصيه شده‎اند.

 

هدف و فلسفه حجاب

هدف اصلي تشريع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسيله‌ي تزکيه‌ي نفس و تقوا به دست مي‎آيد:

 

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترين شما نزد خدا با تقواترين شماست.

 

-=هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ؛

اوست خدايي که ميان عرب امّي (قومي که خواندن و نوشتن هم نمي‎دانستند) پيغمبري بزرگوار از همان قوم برانگيخت، تا بر آنان وحي خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوي و حکمت الهي بياموزد؛ با آن که پيش از اين، همه در ورطه‌ي جهالت و گمراهي بودند.=-

از قرآن کريم استفاده مي‎شود که هدف از تشريع حکم الهي، وجوب حجاب اسلامي، دست‌يابي به تزکيه‌ي نفس، طهارت، عفت و پاکدامني است. آياتي هم‎چون:

 

قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ اي رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که اين بر پاکيزگي جسم و جان ايشان اصلح است.

 

 

 

حجاب چشم

قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) اي رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

 

 

قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) اي رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

 

 

حجاب در گفتار

نوع ديگر حجاب و پوشش قرآني، حجاب گفتاري زنان در مقابل نامحرم است:

 

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگوييد؛ مبادا آن که دلش بيمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.

 

 

حجاب رفتاري

نوع ديگر حجاب و پوشش قرآني، حجاب رفتاري زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎اي راه نروند که با نشان دادن زينت‎هاي خود باعث جلب توجه نامحرم شوند

 

وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پاي به زمين نزنند که خلخال و زيور پنهان پاهايشان معلوم شود.

 

از مجموع مباحث طرح شده به روشني استفاده مي‎شود که مراد از حجاب اسلامي، پوشش و حريم قايل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحاي مختلف رفتار، مثل نحوه‌ي پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است.

بنابراين، حجاب و پوشش زن نيز به منزله‌ي يک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حريم ناموس ديگران را دارند. همين مفهوم منع و امتناع در ريشه‌ي لغوي عفت نيز وجود دارد؛

 

حجاب و عفت

دو واژه‌ي «حجاب» و «عفت» در اصل معناي منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتي که بين منع و بازداري حجاب و عفت است، تفاوت بين ظاهر و باطن است؛ يعني منع و بازداري در حجاب مربوط به ظاهر است، ولي منع و بازداري در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت يک حالت دروني است، ولي با توجه به اين که تأثير ظاهر بر باطن و تأثير باطن بر ظاهر، يکي از ويژگي‌هاي عمومي انسان است؛ بنابراين، بين حجاب و پوشش ظاهري و عفت و بازداري باطني انسان، تأثير و تأثّر متقابل است؛ بدين ترتيب که هرچه حجاب و پوشش ظاهري بيش‌تر و بهتر باشد، اين نوع حجاب در تقويت و پرورش روحيه‌ي باطني و دروني عفت، تأثير بيش‌تري دارد؛ و بالعکس هر چه عفت دروني و باطني بيش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهري بيش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم مي‎گردد.

 

حجاب زنان سالمند

قرآن مجيد به شکل ظريفي به اين تأثير و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه مي‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمايي، لباس‎هاي رويي خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولي در نهايت مي‎گويد: اگر عفت بورزند، يعني حتي لباس‎هايي مثل چادر را نيز بر ندارند، بهتر است.

 

وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِکاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.(نور؛60)

 

علاوه بر رابطه‌ي قبل، بين پوشش ظاهري و عفت باطني، رابطه‌ي علامت و صاحب علامت نيز هست؛ به اين معنا که مقدار حجاب ظاهري، نشانه‎اي از مرحله‌ي خاصي از عفت باطني صاحب حجاب است. البته اين مطلب به اين معنا نيست که هر زني که حجاب و پوشش ظاهري داشت، لزوماً از همه‌ي مراتب عفت و پاکدامني نيز برخوردار است.

 

آيا حجاب مانع همه بزهکاري هاي اجتماعي است؟

با توجه به همين نکته، پاسخ اين اشکال و شبهه‌ي افرادي که براي ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهري، تخلفات بعضي از زنان با حجاب را بهانه قرار مي‎دهند آشکار مي‎گردد؛ زيرا مشکل اين عده از زنان، ضعف در حجاب باطني و فقدان ايمان و اعتقاد قوي به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهري است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامي ابعادي گسترده دارد و يکي از مهم‌ترين و اساسي‏ترين ابعاد آن، حجاب دروني و باطني و ذهني است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقايد و ايمان راسخ دروني برخوردار مي‌کند؛ و اساساً اين حجاب ذهني و عقيدتي، به منزله‎ي سنگ بناي ديگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهري است؛ زيرا افکار و عقايد انسان، شکل دهنده‌ي رفتارهاي اوست.

البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهري، لزوماً به معناي برخورداري از همه‌ي مراتب عفاف نيست، عفاف بدون رعايت پوشش ظاهري نيز قابل تصور نيست. نمي‎توان زن يا مردي را که عريان يا نيمه عريان در انظار عمومي ظاهر مي‎شود عفيف دانست؛ زيرا گفتيم که پوشش ظاهري يکي از علامت‎ها و نشانه‎هاي عفاف است، و بين مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ي تأثير و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضي نيز رابطه‌ي عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ي ريشه و ميوه دانسته‌اند؛ با اين تعبير که حجاب، ميوه‌ي عفاف، و عفاف، ريشه‌ي حجاب است. برخي افراد ممکن است حجاب ظاهري داشته باشند، ولي عفاف و طهارت باطني را در خويش ايجاد نکرده باشند. اين حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهري است. از سوي ديگر، افرادي ادعاي عفاف کرده و با تعابيري، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم مي‌کنند؛ چنين انسان‎هايي بايد در قاموس انديشه‌ي خود اين نکته‌ي اساسي را بنگارند که درون پاک، بيروني پاک مي‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن ميوه‌ي ناپاکِ بي‌حجابي نخواهد شد.

 

 

حجاب از منظر قرآن

مگر خداوند در قرآن نفرموده که زن‌ها در انتخاب حجاب آزاد هستند، پس چرا چادر را به دختران جوان تحمي ل مي ‌کنند؟

در هي چ ي ک از ايات قرآن ني امده که زن‌ها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش(حجاب) براي زنان است، اما اينکه اين پوشش حتماً بايد با چادر صورت گي رد، ايه‌اي به صراحت نداري م. آنچه در احکام دي ني بي ان شده ، مقدار پوشش زنان و اصل حجاب است، اما اين که اين پوشش حتما بايد با چادر صورت گي رد ، چي زي ني امده است و تنها به بهتر بودن استفاده از چادر براي حجاب اشاره شده است. خانم ها بايد تمامى بدن خود به غي ر از گردى صورت و دست ها تا مچ را بپوشانند, (خواه پوشش باچادر باشد ي ا با مانتو), ولى پوشي دن چادر بهتر است و از لباس هايى که توجه نامحرم را جلب کند (مثلاً برجستگى ها را نمودار کند) بايد اجتناب شود.[1] ي ک ايه در قرآن آمده که برخي از مفسران از آن معناي پوشش با چادر را برداشت کرده اند. قرآن مجي د خطاب به پي امبر فرموده: «به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خوي شتن را با جلباب بپوشند که اين کار براى اينکه به عفت شناخته شوند و از تعرض محفوظ بمانند، براى آنان بهتر است»[2] بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگي ر معنا کرده اند که از بالاى سر تا پايي ن پا را مى پوشاند و چي زى در حدود اندازه چادر است.[3] البته دي دگاه دي گر ، جلباب را پوشش تا زانو[4] و دي دگاه سوم ، جلباب را مقنعه مى داند[5] بر اساس دي دگاه اوّل مى توان گفت: قرآن از چادر ي ا چي زى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است. علاوه بر اين:درباره پوشش حضرت فاطمه(س) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همي ن پوشش نقل شده است. حضرت فاطمه(س) مقنعه خوي ش را بر سر و جلباب بر تن کرد[6]؛ ي عنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مى گرفته است. علاوه بر اين، عقل ني ز بر برتر بودن چادر، حکم مى کند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مى ماند. به همي ن خاطر فقها به برتر بودن چادر براي حفظ حجاب حکم کرده اند ، نه اينکه فقط آن واجب باشد. پوشش کامل با مانتو و روسرى ني ز مى تواند مورد استفاده قرار گي رد، ولى حجاب برتر ني ست، زي را هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مى گي رد، ولى باز حجم بدن مشخص است و با مقايسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد. آنچه مهم است، مراقبت زن از خود و حجاب و عفت خوي ش به جهت ايجاد جامعة سالم است. آنچه که بهتر بتواند اين هدف را تأمي ن کند، برتر است، در عي ن حال در صورت لزوم بايد با حفظ عفت و حجاب، زن نقش اجتماعى خود را ايفا کند. براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذي ل لازم است:

 

1. توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دي نى بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسي دن به کمال و معنوي ت خلق گردي ده است. اسلام با تنظي م و تعدي ل غرايز به وي ژه غري زه جنسى و توجه به هر ي ک از آن ها در حدّ ني از طبي عى، سبب شکوفايى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است. پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدي ل و تنظي م اين غري زه است.

 

2. توجه به ساختار في زي ولوژى انسان نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه اى مستقي م با تفاوت هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد. در تحقي قات علمى در مورد في زي ولوژى و ني ز روان شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک هاى چشمىِ شهوت انگي ز حساس ترند و چون تأثي ر حس بي نايى زي ادتر است و چشم از فاصله دور و مي دان وسي عى قادر به دي دن است، از سوى دي گر ترشّح هورمون ها در مرد صورتى ي کنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثي ر محرّک هاى شهوانى قرار مى گي رند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک هاى حسى پاسخ مى دهند. حس لامسه بروز زي ادى ندارد و فعالي تش محدود به تماس نزدي ک است. از اين گذشته چون هورمون هاى جنسى زن به صورت دوره اى ترشح مى شوند و به طور متفاوت عمل مى کنند، تأثي ر محرّک هاى شهوانى بر زن صورتى بسي ار محدود دارد و نسبت به مردان بسي ار کمتر است. با توجه به مطالب فوق مى توان گفت: حجاب در اسلام از ي ک مسئله کلّى و اساسى ري شه گرفته است. اسلام مى خواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دي گر) به محي ط خانواده و در چارچوب شرع و قانون اختصاص ي ابد و اجتماع تنها براى کار و فعالي ت باشد، بر خلاف سي ستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جوي ى جنسى به هم مى آمي زد و تعدي ل و تنظي م امور جنسى را به هم مى ري زد. اسلام قائل به تفکي ک مي ان اين دو محي ط است و براى تأمي ن اين هدف، پوشش و حجاب را توصي ه نموده است، زي را بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحري ک غري زه و عدم محدودي ت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشي ده ني ست.

 

ج) آثار و فوايد رعايت حجاب و پوشش دي نى

 

1. بهداشت روانى اجتماع و کاهش هي جان ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سي رى ناپذي رى شهوت است

 

2. تحکي م روابط خانوادگى و برقرارى صمي مي ت کامل زوجي ن. با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودي ت و پايان آزادى هاى جنسي خود تلقّى مى کنند وافراد متأهل هر روز در مقايسه اى خطرناک مي ان آن چه دارند و ندارند، قرار مى گي رند. اين مقايسه ها، آتش هوس را دامن زده و ري شه زندگى را مى سوزاند. در محي طى که حجاب است و شرايط دي گر اسلامى رعايت مي ‌ شود دو همسر تعلق به ي کدي گر دارند و احساسات و عشق و عواطفشان مخصوص ي کدي گر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غي ر آمي زش جنسي ) در آمده اند دي گر قداست پي مان زناشوي ى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراين ، دي ن مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگي رى از شعله ورشدن غري زة جنسى ، رعايت حجاب را براى زنان لازم دانسته است

 

3. استوارى اجتماعى و استي فاى ني روى کار و فعالي ت دختر و پسرى که در محي ط کار و دانشگاه تحري ک شهوانى شوند، از تمرکز و کارايى آن ها کاسته مى شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن ني روى فکرى و کارى است

 

4. بالارفتن ارزش واقعي زن و جبران ضعف جسمانى او حي ا، عفاف و حجاب زن مى تواند در نقش عاطفى او و تأثي رگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقوي ت تخي ل و عشق در مرد است و حري م نگه داشتن ي کى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعي ت زن در برابر مرد است. اسلام مي ‌ خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتى درجامعه حضور پي دا مي ‌ کند به عنوان ي ک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو بايد در محي ط اجتماع و در برخورد با ي کدي گر به گونه اى ظاهر شوند که ماية آلودگى و ناپاکى جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعى احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وى از نگاه هاى شهوانى و حي وانى است. اسلام حجاب را براى محدودي ت و حبس زن ني اورده، بلکه براى مصوني ت او توصي ه کرده است، زي را اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن ني ست، بلکه با رعايت عفاف و حفظ حري م، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است. در واقع حجاب موجب محدودي ت مردان هرزه مى باشد که در صدد کام جوي ى هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصوني ت زنان از دست اين گروه از مردان منظور است. علاوه بر مطالب فوق، استاد مطهري در بي ان اينکه چرا حجاب به زنان اختصاص ي افته مي گوي د: اما علت اينکه در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان ي افته، اين است که مي ل به خود نمايى و خودآرايى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب ها و دل ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. مي ل زن به خود آرايى از حس شکارچى گرى او ناشى مى شود. در هي چ جاى دني ا سابقه ندارد که مردان لباس هاى بدن نما و آرايش هاى تحري ک کننده به کار برند. اين زن است که به حکم طبي عت خاص خود مى خواهد دلبرى کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه خود اسي ر سازد. بنابراين، انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردي ده است‌[7]» به عبارت دي گر: جاذبه و کشش جنسى و زي بايى خاص زنانه و تحري ک پذي رى جنس مردانه، ي کى از علت هاى اين حکم است. توصي ه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ايجاد محدودي ت و محرومي ت و چي زهايى از اين قبي ل که تنها فري ب شي طانى اند نمى باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که بايد از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. اين کاملاً معقول است که هر چي زى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بي شترى را مى طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل ي ک ابزار براى مطامع سودپرستان در ني ايد. به ي اد داشته باشي م که غري زه جنسى، ني رومند و عمي ق است. هر چه بي شتر اطاعت شود، سرکش تر مى گردد، همچون آتش که هر چه به آن بي شتر هي زم بدهند، شعله ورتر مى شود، و شهوت خود را به صورت ي ک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى آورد.[8] و وضعي ت جهان معاصر و کشانده شدن عده اى به همجنس بازى نشانه آشکارى از اين حالت است. بنابراين رعايت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بي ن رفتن حساسي ت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغي ان غري زه جنسى آنان ني ز مى گردد و چه بسا پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنايى آن خواهد شد. جهت مطالعه بي شتر به کتاب فلسفه حجاب ، استاد مطهري مراجعه فرمائيد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حجاب از منظر قرآن

مقدمه

لباس پوشيدن شانى از شؤون انسانى است، که عمرى به قدمت‏خود انسان دارد. تا جايى‏که مطالعات مردم شناسانه قد مى‏دهد،تلبس، دست کم سه نياز متفاوت، حفاظت در مقابل سرما،گرماو برخى ديگر از عوارض طبيعى "نياز طبيعى"، حفظ عفت "نيازاجتماعى" و بالاخره آراستگى و زيبايى "نيازروانى" را در عرض‏هم تامين مى‏کرده است. نوع پوشش در هر جامعه، علاوه برخصوصيات جغرافيايى وطبيعى، موفقيت جنسى، سنى، شغلى‏و ديگر عوامل اقتصادى و اجتماعى تابعى از فرهنگ وجهان‏بينى حاکم برآن جامعه است. تن‏پوش يک جامعه بيش ازآنکه تبلور سليقه ورزيها و تنوع طلب‏هاى بى‏حد و حصرانسانى‏باشد،آئينه تمام‏نماى جهان‏بينى و ارزش‏هاى حاکم بر فرهنگ‏يک جامعه است. البته نمى‏توان منکر شد که عوامل شناخته وناشناخته ديگرى نيز همواره وجود دارد که افراد را به نقض‏ارزش‏ها و عدم تمکين الگوهاى فرهنگى حاکم سوق مى‏دهد.اسلام به‏عنوان يک مکتب جامع، ارزش‏هايى را متناسب بابينش‏هاى خود بر رفتارها و آداب فردى و اجتماعى دينداران، ازجمله پوشش آنها حاکم کرده و با توجه به ضرورتهاى طبيعى،اجتماعى و روانى معيارهايى را در کم و کيف لباس مدنظر قرارداده است که برخى واجب وبرخى مستحب مى‏باشند. طبيعى‏است عينيت‏يابى اين‏الگوها نيز همچون سايرين رهين علم وآگاهى به مطالبات دين و ميزان دغدغه خاطر در اجراى فرامين‏الهى است. در اين مقاله سعى ما برآن است تا در حد بضاعت‏مزجاة خود، ديدگاه اسلام را با استناد به آيات و رواياتى چندمطرح سازيم.اميد آنکه مقبول اهل نظرافتد.

قل‏للمؤمنين يغضوا من‏ابصارهم ويحفظوا فروجهم ذلک ازکى‏لهم‏ان‏الله‏خبيربمايصنعون و قل للمؤمنات يغضضن من‏ابصارهن ويحفظن‏فروجهن و لايبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن اوآباء بعولتهن اوابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنى‏اخوانهن او بنى‏اخوانهن‏اونسائهن او ماملکت‏ايمانهن اوالتابعين غيراولى‏الاربة من‏الرجال اوالطفل الذين لم‏يظهروا على عورات النساء ولايضربن بارجلهن ليعلم مايخفين من زينتهن وتوبواالى الله جميعا ايه المؤمنون لعلکم تفلحون.(نور:30-31)

 

ترجمه آيات

اى پيامبر، به مردان باايمان بگو که نگاههاى خود را از زنان فروگيرند و فرجهاى خود را حفظ کنند (بپوشانند) اين کار براى آنهاپاکيزه ‏تر است. به درستى‏ که خداوند به آنچه انجام مى‏دهند آگاه ‏است. و به زنان باايمان بگو که چشمان خود را از مردان فروگيرند و دامنهاى خود را حفظ کنند (بپوشانند) و زينتهاى خود راآشکار نکنند مگر آنچه که ضرورة ظاهر است و بايد که گردن وسينه ‏هاى خود را با روسريهاى خود فرو بندند و زينتهاى خود راآشکار نکنند، مگر براى همسرانشان يا برادرانشان يا پسران‏ برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان آزاده يا کنيزان يا مردانى‏که تمايلى به زنان ندارند يا اطفالى که به عورت زنان آگاهى ‏ندراند. و زنها نبايد پاهاى خود را چنان برزمين بکوبند که ‏زينتهاى مخفى آنها معلوم شود واى مؤمنان، به سوى خدا توبه ‏کنيد شايد رستگار شويد.

 

تفسير مفردات آيه

الغض: از نظر لغت، دومعناى عمده براى غض بيان شده ‏است،يکى نقصان و کم کردن و ديگرى بستن به چشم و هرکدام از اين‏ دو معنا قابل تبيين به دو صورت مى‏باشد که ميتوان درمجموع، چهار معنا براى غض بيان کرد:

الغض:النقصان. (1)

1- کم کردن ديد چشم، به اين صورت که سررا به زير بيندازدو يا صورت را برگرداند.

2- کم کردن، به معناى نگاه آنى کردن نه نگاه استقلالى.

الغض: اطياق الجفن. (2)

1- بستن چشم به صورت کامل و نگاه نکردن.

2- بستن چشم به معناى انصراف و اعتنا نکردن.

باتوجه به متعلقهاى مختلفى که براى غض بصرمى‏توان‏گرفت وبا توجه به اين مطلب که استعمال لفظ در اکثر از معناى واحد درقرآن، صحيح باشد،هر کدام از چهار معناى غض با توجه به يکى‏از متعلقهامى‏تواند صحيح باشد; مثلا اگر متعلق را فروج بگيريم،معناى آن،بستن چشم به طورکامل مى‏باشد واگر متعلق را زن‏يامردبگيريم معناى آن،کم‏ک کردن ديد ياآنى ‏نگاه ‏کردن مى‏باشد.

الخمار: روسرى و هرچيزى ‏که سر را بپوشاند (3) و از اين‏که در آيه‏ کريمه دستور داده که زنها به وسيله خمار گردن وسينه‏هاى خودرا بپوشانند، معلوم مى‏شود که خمار، اضافه براين که سر و موهارا مى‏پوشاند اطراف آن، مقدارى اضافه دارد که بتوان به وسيله‏ آن گردن و سينه‏ ها را پوشاند و همان طور که از شان نزول آيه نيزاستفاده مى‏شود، اطراف آن را قبلا پشت‏ سر مى‏انداختند. پس‏ خمار پارچه ‏اى بزرگتر از روسرى مى‏باشد.

الفرج: به معناى شکاف است، اما در اضافه شدن به کلمه ‏اى ‏ديگر، معانى مختلفى دارد اگر به ضميريا اسم انسان اضافه شودبه معناى محل مخصوص و يا کنايه از عورتين است (4) و (5)

عورة: هر چيزى را که انسان حيا دارد که آن را آشکار کند، عورة‏گويند (6) و اگر به ضمير انسان اضافه شود معناى همان محل‏ مخصوص را دارد.

الزينه: چيزى که به وسيله آن زينت مى‏کنند. (مايترين به) (7) معناى لغوى زينت ‏يا رواياتى که زينت استثناء شده در آيه ‏کريمه را "انگشتر" معنا کرده سازگاراست اما با توجه به رواياتى‏که زينت استثنا شده را مقدارى از بدن، مثل"صورت و دست"تعبير مى‏کند و با توجه به قول اکثر مفسرين که معناى زينت را"مواضع زينت" گرفته ‏اند، مى‏توان در معناى لغوى زينت توسعه‏ داد که هم شامل وسايل زينت‏ شود و هم شامل مواضع زينت که‏ مقدارى از بدن باشد. «الزينة تحسين الشى‏ء بغيره من لبسه او حلية‏او هيئة‏» (8)

الجيب: در اصل، طوقه و گشادى سرلباس است ولى براى‏گردن و سينه، کنايه آورده مى‏شود (9) و در آيه کريمه هم که‏ جيوب به ضمير نساء اضافه شده ‏است، معلوم مى‏شود که معناى‏آن، طوقه لباس نيست‏ بلکه منظور، همان گردن زنان است که‏ همان محل طوقه لباس است.

الاربه: به معناى حاجت (10) و گاهى شديد منظور است. (11)

 

متعلق غض در آيه شريفه

1- چون متعلق ذکر نشده‏است، ممکن است آن را مطلق آنچه که‏نگاه کردن به آن حرام است‏بگيريم; (12) چنانچه صاحب‏مجمع‏البيان، تفسير کرده‏اند «عمالايحل لهم النظر اليه‏». (13)

2-ممکن است‏به قرينه جمله بعدى که حفظ فروج است، متعلق‏غض را فروج بگيريم; چنانچه مرحوم، علامه طباطبايى‏فرموده‏اند: «و على هذايمکن‏ان‏تقيد اولى‏الجملتين‏بنابنتها ويکون‏مدلول الاه هوالتهى عن‏النظرالى‏الفروج‏» (14) .

3- مى‏توان به قرينه‏مقابله دو آيه که اولى خطاب به مردان و دومى خطاب به زنان‏است، متعلق غض را در آيه اول، زنان و در آيه دوم، مردان‏بگيريم و ازشان نزول آيه نيز اين وجه بيشتر از دو وجه قبلى‏استنباط مى‏شود.

 

شان نزول آيه

1- عن محمدبن يحى عن احمدبن محمد عن على‏بن الحکم عن‏سيف‏ابن عميره عن سعدالاسکاف عن‏ابى‏جعفر عليه‏السلام قال:«استقبل شاب من الانصار امراة بالمدينة وکان النساء ينقنعن خلف‏آذانهن فنطر اليها وهن مقبله فلما جازت نظر اليها و دخل فى زقاق‏قدسماه بين فلان فجعل يتطر خلقها و اعترض وجهه عظم فى الحائط اوزجاجه فشق وجهه فلما مضت المراه نظر فاذا الدماء تسيل على توبه‏وصدره فقال والله لاتين رسول‏الله صلى‏الله‏عليه‏وآله ولاخيره فهبطجبرئيل عليه‏السلام بهذه الايه «قل‏للمؤمنين‏يغضوامن‏ابصارهم‏»». (15)

اين شان نزول،احتمال سوم درمتعلق غض راتاييد مى‏کند; چون‏صحبتى‏ازفروج ياکل‏محرمات نيست‏بلکه مورد، زن ومرد است.

 

الف)مساله ملازمه

قبل از ورود در بحث، مناسب است که ابتدا، مساله ملازمه‏اى راکه در جريان بحث و استدلات، از آن گفتگو مى‏شود روشن کنيم.بين وجوب پوشش ونگاه، چهار صورت ملازمه،تصور مى‏شودکه بين دو مورد، ملازمه، عقلا و شرعا و عرفا ثابت است و بين‏دو مورد، ملازمه‏اى نيست.

1- وجوب ستر و پوشش، ملازم است‏با حرمت نگاه. در هرمورد و موضعى که امر به پوشش شده‏است، نگاه کردن به آن‏حرام است والا شرعا و عقلا و عرفا مناط و دليلى براى وجوب‏پوشش به‏نظر نمى‏رسد و کاملا روشن است که مثلا زن بايد بدن‏خود را بپوشاند اما آيا در منزل که هيچ فردى نيست‏يا در حمام‏نيز پوشاندن بدن واجب است‏يا خير؟ پس معلوم مى‏شود که‏وجوب پوشش،براى حفظ‏ازنگاه‏است ومعلوم‏مى‏شود مواضعى‏که وجوب پوشش دارد حرمت نگاه هم دارد.

2- بين عدم وجوب پوشش و جواز نظر، ملازمه‏اى نيست;زيرا ممکن است‏براى رفع حرج يا موارد ديگر، به عده‏اى‏رخصت داده‏شده که مواضعى از بدن را نپوشانند ولى به ديگران‏نيز اجازه نگاه داده نشده‏است; مثل مقدارى از بدن مرد که‏وجوب پوشش ندارد ولى نگاه کردن زن هم جايز نيست.

3- بين جواز نگاه و عدم وجوب پوشش، ملازمه هست;زيرا اگر نگاه کردن جايز است، پس معلوم مى‏شودکه پوشش،واجب نيست، به همان بيان سابق.

4- بين عدم جواز نظر و وجوب پوشش ملازمه‏اى نيست.براى زن، نگاه به بدن مرد جايز نيست ولى براى مرد هم‏پوشاندن واجب نيست، به همان بيان سابق.

در اين دو آيه، موضوعات ذيل، اهم مسائل طرح شده مى‏باشند.

1- مساله نگاه و به تعبير قرآن، غض بصر.

2- مساله ستر و پوشش و به تعبير آيه، حفظ فروج.

3- مساله عدم جواز اطهار زينت‏براى زنان به ضرب خمار.

4- استثناى مقدارى از بدن، از حکم وجوب پوشش، به‏تعبير «الاماظهرمنها».

5- استثناى افرادى که در مقابل آنها حکم الزامى پوشش ازاو براى زن، برداشته شده‏است، به تعبير «الا لبعوتهن...».

6- منع زنان از هرگونه عمل محرک و جلب کننده، به تعبير«ولايضربن بارجلهن...».

 

ب) مساله نگاه

اما در خصوص نگاه چند مساله دراين آيه، مورد بحث قرارگرفته‏است.

1- حرمت نظر و نگاه به فروج (عورتين)

2- حرمت نظر و نگاه مرد و زن اجنبى به يکديگر

3- حرمت نظر و نگاه شهوانى مطلقا

4- جواز نظر و نگاه به دست و صورت زن اجنبى

1- حرمت نظر و نگاه به فروج

اولا، نگاه به عورتين، چه نگاه مرد به مرد يا مرد به زن ياءبالعکس، تمام موارد حرام است. آيه کريمه مى ‏فرمايد: «يغضوامن ابصارهم و يحفظوا فروجهم‏» به‏ دليل روايت که مى ‏فرمايد:منظور از حفظ فروج در اين آيه، حفظ از نگاه است; يعنى بايدبپوشانند و هر موضعى از بدن که واجب باشد پوشانده شود.مسلما نگاه به آن محل، حرام است; چون پوشاندن براى اين‏است که ديده نشود، پس نگاه کردن به آن حرام است و همچنين‏به دليل مقابله بين غض يصر و حفظ فرج که اولا، نگاه مطرح ‏شده بعدا حفظ، معلوم مى‏شود که منظور از حفظ، همان حفظ ازنگاه است (16) و شايد کلام امام عليه‏السلام هم اشاره به همين‏مقابله باشد.

استدلال قبل به آيه کريمه، براى حرمت نگاه به عورتين از راه‏ملازمه بين وجوب پوشش و حرمت نظر بود با توسل به جمله‏حفظ فروج; اما خود جمله «يغضوا من ابصارهم يا بغضض من‏ابصارهن‏» نيز دلالت‏بر حرمت نظر به فروج (عورتين) دارد که‏متعلق غض را به قرينه حفظ فروج که بلافاصله بعد از آن‏آمده‏است‏خود فروج بگيريم و معناى غض چشم، بستن باشد;پس آيه کريمه مى‏فرمايد: (امر مى‏کند) که به عورتين نگاه نکنيد.اما صرف نظر از آيه، حرمت نگاه به عورتين بين فقها و مسلمين‏اجماعى است و قابل ترديد و تشکيک نيست.

2- حرمت نظر و نگاه زن و مرد اجنبى به يکديگر

«قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم‏»

آيه اول، به قرينه آيه دوم و تقابل بين اين دو آيه، خطاب به‏مردان و متعلق خطاب زنان است; يعنى مردان چشمان خود رااز زنان فرو گيرند و به آنها نگاه نکنند و همچنين «قل للمؤمنات‏»خطاب به زنان بوده و متعلق خطاب، مردان هستند; يعنى زنان‏نيز به مردان نگاه نکنند و يا از اين قسمت آيه، حرمت نگاه به‏زنان يا بخشى از بدن آنها معلوم مى‏شود «ولايبدين زينتهن‏» به‏زنان دستورداده شده که زينتهاى خود رابپوشانند وآشکار نکنندو منظوراز زينت، مواضع زينت است، چون که خود زينت،به‏خودى خود، حرمت آشکار کردن ندارد بلکه چون اظهار زينت‏موجب اظهار موضع آن و بدن زن مى‏شود لذا آشکار کردن آن‏حرام‏است. (17) بعضى، وجوب پوشش دارد وبه بيانى که گذشت‏هر موضعى که پوشش آن واجب باشد نگاه به آن حرام است.

3- حرمت نظر و نگاه شهوانى

«قل للمؤمنين يغضوا من‏ابصارهم ... و قل للمؤمنات يغضضن‏»متعلق‏غض در آيه، هرکدام از زن و مرد است. و معناى غض بصر،بستن چشم و ترک نظر نيست‏بلکه کنايه است از ترک استمتاع‏هرکدام از زن و مرد از ديگرى، مگر از زوج و زوجه و مملوکه.پس استمتاع ولذت بردن هرکدام از زن و مرد از ديگرى جز در آن‏دومورد، حرام است. حال اگر نگاه در موردى که اصل آن جايزاست همراه شد با نوعى استمتاع ولذت و شهوت، همان چيزى‏است که آيه از آن نهى مى‏کند. مرحوم، آيت الله خويى -رحمة‏الله عليه - مى‏فرمايند: «فانها الايه تدل على لزوم کف النظرالذى هو بعمنى الانصراف عن الشى تماما فتدل على حرمة جميع‏انواع الاستمتاع من المراة. ماعدا المملوکه والزوجه، و عليه فاذا ثبت من‏الخارج جواز النظر الى بعض اعضاء المراة علم ان المراد من ذلک انماهوالنظر البحت لاالمشوب ينوع من الاستمتاع والتلذذ» (18)

4- جواز نظر و نگاه به صورت و دست‏بدون شهوت

«لاييدين زينتهن الا ماظهر منها». براى حرمت نظر به زن اجنبه، به‏اين قسمت از آيه کريمه استدلال شد که مى‏فرمايد: «لايبدين‏زينتهن‏» ولى اين بخش نيز استثنايى دارد «الا ماظهر» مگر آنچه که‏ظاهر است. در باره اين استثناء واقوال مختلفى که ذيل آن بيان‏شده‏است ان شاءالله، در مساله پوشش وجه و کفين، به صورت‏مفصل بحث‏خواهد شد اما مختصرا بايد گفت که از «لايبدين‏»که‏آشکار نکنند و بپوشانند، مقدارى استثناء شده که «الا ماظهر منها»است و منظور از «الاماظهر» به ضميمه روايات، صورت و دستهااست در نتيجه صورت و دست از حرمت نظر به اجنبيه استثناءشده‏است، البته فقها; دراين مساله، سه قول دارند:

1- جواز نظر به وجه کفين، بدون شهوت 2- عدم جواز، مطلقا3- تفصيل بين دفعه اول که جايز است و دفعه بعدى که‏حرام است.

 

ج) مساله پوشش

در مساله پوشش نيز دو مساله، قابل بررسى است که آيه کريمه،آن را بيان نموده است: يکى مساله پوشش فروج که بين زن ومرد، يکسان است و ديگرى مساله پوشش بقيه بدن، که احکامى‏مخصوص به زنان بيان شده‏است.

 

مساله پوشش فروج

مساله پوشش فروج، در اين آيه کريمه براى مردان و زنان يکسان بيان شده‏است «يحفظوا فروجهم‏» خطاب به مردان و «يحفظن‏فروجهن‏» خطاب به زنان. معلوم مى‏شود که اين حد از پوشش‏که مربوط به فروج‏است‏بين زنان و مردان مشترک‏است و تفاوتى‏بين آنها نيست اما خود آيه،اولا، به وسيله «بحفظوا» دلالت‏برالزام دارد، يا اين که به صورت خبر آمده‏است که تاکيد بيشترى‏بر امر دارد و يا اين که لام امر، محذوف است‏يا جواب مشروطمقدر (19) ولى در هر صورت شکى نيست که دلالت‏بر الزام دارد.و ثانيا: کلمه حفظ در اين آيه کريمه، به معناى پوشاندن فروج‏است، به دو دليل:

1- به قرينه صدر آيه که مساله غض بصر را مطرح مى‏کند وبعدا مساله حفظ فروج را، معلوم مى‏شود که در مقابل نگاه‏نکردن دستور به پوشاندن مى‏دهند. (20)

2- از امام صادق عليه‏السلام ذيل همين آيه، نقل شده‏است‏که فرمودند: هر آيه‏اى که در قرآن درباره حفظ فرج آمده‏است،منظور حفظ از زناست مگر اين آيه که منظور، حفظ از نگاه است‏که همان پوشش است. «... کل شى فى القرآن من حفظ الفرج فهو من‏الزنا الا هذه الايه فهو من النظر»روايات زيادى نيز دلالت‏بر وجوب پوشش عورة، در باب‏آداب حمام (21) دارد. اضافه بر اين که سيره عملى قطعى، برپوشش عوره، موجود بوده و هست.

 

مساله پوشش مخصوص زنان

«ولايبدين زينتهن‏» در اين آيه، تا اين جمله، احکام براى مردان وزنان يکسان بيان شده‏است وازاينجا به بعد، احکامى مخصوص‏به زنان است و معلوم مى‏شود که زنان، در مساله پوشش‏احکامى بيشتر از مردان دارند.

اولا، زن بايد تمام بدن خود را اضافه بر عورتين بپوشاند واين مساله، بين مسلمين متفق عليه است (22) و آيه کريمه نيزدلالت‏براين مطلب دارد:

1- «يحقطن فروجهن‏» فرج در آيه، اشاره به همان عورتين‏است و در مورد زنها چندين روايت وارد شده‏است مبنى براين‏که تمام بدن زن عورة است و در نتيجه،بايد پوشانده شود; مثل‏«المراة کلها عوره‏»، قال عليه‏السلام: «انماالنساء عى و عورة‏». (23)

2- «ولايبدين‏زينتهن‏» منظوراز زينت، مواضع زينت‏است;يعنى بدن را بايد بپوشانند و فروج هم که وجوب پوشش آن،قبلا بيان شد.

3- «ولايضربن يخمرهن على جبوبهن‏» ظاهر آيه کريمه، اين‏است که زنها بدن را مى‏پوشاندند ولى مقدارى از گردن آنها بازبود که اين را هم مى‏فرمايد: بپوشانند.

ضمنا آيه «قواعد» (24) مى‏گويد که زنان سالخورده مى‏توانندمقدارى از پوشش خود را کنار بگذارند. معلوم مى‏شود که زنان‏ديگر بايد تمام بدن خود را بپوشانند. و همچنين آيه‏«جلباب‏» (25) ظهورواضحى دروجوب پوشش کل‏بدن دارد; چون‏که جلباب جامه‏اى تقريبا سراسرى است که کل بدن را مى‏گيرد،البته توضيح کامل آيه قواعد و جلباب ان شاالله بعدا مى‏آيد.

مرحوم، آيه‏الله حکيم - رضوان‏الله عليه - مى‏فرمايند:

«يحب سترالمراة تمام بدنها اجماعا بل ضرورة من الدين و يشيراليه‏قوله تعالى "وليضربن يخمرهن على جبوبهن ولايبدين زينتهن‏الاليعولتهن ..." وقوله تعالى " والقواعد من النساء" وصيحيح الفضيل وصيحيح اليزتطى (26) وماورد فى حرمة النظر الى الاجنبيه نباءعلى‏الملازمه بين حرمة النظر و وجوب الستر المفروغ عنها فى ظاهرالض و الفتوى‏». (27)

 

مقدار استثنا از مساله وجوب ستر

در مساله وجوب ستر در اين آيه کريمه، دو استثنا واقع شده‏است: يکى استثناء مقدارى از ستر و ديگرى مقدارى از مردان يازنان که حکم الزامى پوشش در مقابل آنها برداشته شده‏است. امامقدار استثناء از خود پوشش «الا ما ظهرمنها»براى روشن شدن‏معناى اين بخش از آيه کريمه قبلا بايد چند نکته را بيان کنيم:

1- منظور از زينت در آيه، خود زينت نيست; چون که‏مسلما خود زينت‏به خودى خود، حکم وجوب پوشش ندارد وآشکار کردن آن هم اشکالى ندارد (28) بلکه منظور، مواضع زينت‏است که لازمه پوشاندن زينت، پوشاندن بدن و لازمه آشکارکردن آن، آشکار کردن بدن است.

2- استثناء «الا ما ظهر منها» متصل است نه منقطع; زيرا که‏اولا،اصل در استثناء، متصل بودن است و منقطع بودن، احتياج‏به قرينه دارد که در اين‏جا قرينه‏اى وجود ندارد.

مگر اين که قول ابن مسعود را درتفسير"الا ما ظهر"بگيريم که‏مى‏گويد:منظور لباس رويى است.دراين صورت استثنا منقطع‏مى‏شود.ولى قول‏ابن مسعود هم اولا"با قول‏ابن عباس و سايرين‏که تفسير کرده‏اند به صورت و دست معارض است اضافه براين‏که از ظاهر آيه هم چنين بر مى‏آيد که مقدارى از بدن که قابل‏پوشاندن است مى‏خواهد استثناء کند. وثانيا، ضمير «منها» که به‏زينت ، برمى‏گردد، علامت اين است که مستثنى از جنس‏مستثنى منه است و استثناء متصل است و ثالثا، اين که لباس رالازم نيست‏بپوشانيد، مثل کلام لغوى مى‏ماند; چون لباس،خودش براى پوشش است واگر لباس را هم‏بناباشد بپوشاننداولا دور لازم مى‏آيد و ثانيا کسى چنين چيزى را نمى‏گويد.

3- حال که زينت مواضع زينت‏يعنى بدن شد و استثنا هم‏متصل شد مقدار استثنا شده از بدن چه مواضعى است؟

کاملا مشخص است که اگر زنى در مقام پوشش بدن خود باشد وتمام بدن را بپوشاند تنها صورت و دست است که خود به خودظاهر مى‏ماند، البته مى‏تواند اين دو موضع را نيز بپوشاند اما اگرنخواهيم که عسر و حرج و زحمت زيادى بر او تحميل کنيم،صورت و دست او باز مى‏ماند و منظور «الاماظهر منتها» هم به‏قرينه روايات، همين دو موضع يعنى صورت و دست است.چند نمونه از روايات

1- رواية ابى‏الجارورد «الا ما ظهر منها» فهى الثياب و الکحل والخاتم و خضاب الکف و السوار (29)

2- صحيحه زراره «الا ماظهر منها» قال الکحل والخاتم (30)

3- ابى صير ... «الا ما ظهر منها» قال الخاتم والمسکه (31) وقول ابن عباس ... رفعه الوجه و ياطن الکف (32) و قول مرحوم‏شيخ طوسى - رحمة‏الله‏عليه - اجمعوا ان الوجه والکفان ليسابعورة الجواز اظهارها فى الصلاة (33) و قول ومرحوم علامه طباطبايى - رحمهماالله - (35) البته قابل تذکر است که در روايات، سرمه چشم کنايه ازصورت، والنگو کنايه از دست است که مواضع اين زينتهاهستند. در نتيجه آيه کريمه از مقدار پوشش لازم، وجه و کفين رااستنتاء کرده‏است. علاوه براين که اين بخش از آيه نيز دلالت‏برعدم لزوم پوشش وجه وکفين دارد:«وليقربن‏يخمرهن‏على جيوبهن‏» بايد به وسيله روسرى خود، گردن و سينه‏هاى خود رابپوشانند. آيه کريمه، در مقام بيان حد و کيفيت پوشش زنان‏است وابتدا، حفظ فروج و بعد، آشکار نکردن مواضع زينت رابيان نموده‏است. تنها موضعى که باقى مانده و ممکن است که‏گمان شود که جزو استثنا «الا ماظهر منها» مى‏باشد، گردن وسينه‏ها است که دستور مى‏دهد اين موضع را نيز بپوشانند اگرصورت و دست هم که بيشتر از گريبان آشکار است و بيشترمورد توهم استثنا «الا ماظهر منها» مى‏باشد لازم بود پوشانده‏شود، بايد آيه کريمه آن را بيان مى‏کرد.

مرحوم، آيت الله حکيم - رحمة‏الله عليه - مى‏فرمايند:

«ولايضربن يخمرهن على جبوبهن‏» مشعر باختصاص الحکم‏يالجيوب فلا يعم الوجوده. (36)

مرحوم، علامه طباطبايى - رحمة‏الله‏عليه - مى‏فرمايند: (37) «... وليلقين باطراف مقانعين صدورهن ليسترتها بها».

مرحوم، طبرسى - رحمه‏الله‏عليه - مى‏فرمايند: «امرن بالقاء المقاتع‏على صدورهن تعطيه لنحورهن ... قال ابن عباس: تغطى شعرها وصدرها و ترائبها و سوالفها» (38)

 

مساله پوشش وجه و کفين

دراين باره، ميان فقها و مفسرين، اختلاف نظر است. عده‏اى قائل‏به وجوب پوشش صورت ودستهاودرمقابل، عده‏اى قائل‏به عدم‏وجوب پوشش شده‏اند. علاوه براين که همه قائل شده‏اند که‏پوشاندن آن بهتر است. اما هرکدام براى نظريه خود، ادله‏اى ازآيات و روايات بيان کرده‏اندکه جهت تکميل‏بحث ارائه مى‏شود.

ابتدا ادله قائلين به وجوب پوشش را بيان مى‏کنيم همراه باجوابى براى هرکدام و بعد، ادله قائلين به عدم وجوب پوشش.

 

ادله وجوب پوشش وجه و کفين

دليل اول:

1- اطلاق آيه غض «يغضوا من ابصارهم‏»مى‏فرمايد چشم فرو گيريد و نگاه نکنيد. اين کلام، اطلاق دارد ودر نتيجه، همه جاى بدن را مى‏گيرد از جمله، وجه و کفين را. بعدمى‏فرمايند: باالملازمه هرجايى از بدن را که نبايد نگاه کرد زن‏لازم است‏بپوشاند از جمله، وجه و کفين را.

جواب دليل اول:اولا، آيه اطلاق ندارد وحذف متعلق هم‏دليل بر اطلاق نمى‏شود; چون متعلق معلوم بوده و حذف‏شده‏است وجود کلمه «من‏» شاهد بر عدم عموميت در متعلق‏است;چون تبعيضيه‏است. مرحوم آية‏الله حکيم(ره) مى‏فرمايند:«والامر بالغض لاعموم فى متعلقه وحذفه لا يقتضيه اذ حمله على‏العموم لکل شى‏ء ممتنع ولاسيما بملاحظه التعبير بقوله تعالى"من‏ابصارهم" فان کلمه من ظاهره فى التبعيض والظاهر کونه يلحاظ‏المتعلق و تقدير کل شى من بدن المراة لاقرينة عليه بل‏المناسب‏جدابقرينة مابعده ان يکون متعلقه الفروج‏» (39) و مرحوم، علامه‏طباطبايى - رحمة‏الله‏عليه - نيز متعلق را فروج گرفته‏اند: «ويکون‏مدلول الايه هوالنهى عن النظر الى الفروج‏» (40) ثانيا: هيچ ملازمه‏اى‏بين حرمت نگاه و وجوب پوشاندن نيست. همان‏طورى که‏عده‏اى از فقهاء فرموده‏اند، نگاه زن به بدن مرد حرام است ولى‏براى مرد پوشاندن واجب نيست.

دليل دوم:

«لايبدين زينتهن الاماظهر منها» مى‏فرمايند: اطلاق‏«لايبدين زينتهن‏» وجه و کفين را نيز مى‏گيرد که جزو زينتهايى‏است که نبايد آشکار شوند ومى‏گويند: منظور از استثناى‏«الاماظهر منها» هم، بدن نيست، بلکه منظور، لباس است;کمااين‏که ابن مسعود گفته است.

جواب:اولا، با وجود استثناى «الاماظهر منها» بلافاصله بعداز «لابيدين‏» اطلاقى منعقد نمى‏شود. ثانيا، قول ابن مسعودمعارض است‏با قول ابن عباس و ديگران. ثالثا: لازمه قول ابن‏مسعود، منقطع بودن استثناء ولغويت آن است; زيرا اگر بگويد:لباس را لازم نيست‏بپوشانيد، کلامى لغو است; چون قابل‏پوشاندن نبوده و دور لازم مى‏آيد. رابعا: روايات زيادى داريم‏مبنى براين‏که منظور از استثناء وجه و کفين است که روايات‏بعدا مى‏آيد.

دليل سوم:

«لايبدين زينتهن الا لبعولتهن ....» مرحوم، آية‏الله‏خويى - رضوان‏الله‏عليه - براى اثبات وجوب پوشش وجه وکفين، به اين قسمت از آيه، استدلال کرده‏اند و فرموده‏اند:«هرچند از قسمت اول آيه، که استثناء «الا ماظهر»دارد، وجوب‏پوشش کل بدن، غير از وجه و کفين و عدم وجوب پوشش وجه‏و کفين استفاده مى‏شود، ولى قسمت قبل، در مقام بيان حکم‏ظاهر شدن قسمتى از بدن است نه بيان حکم اظهار بدن براى‏ديگران و حکم اظهار بدن براى ديگران را قسمت دوم، يعنى‏«لايبدين زينتهن الا لبعولتهن‏» بيان مى‏کند که مطلقا بدون هيچ‏استثنايى آيه کريمه مى‏فرمايد: جز براى شوهر... بدن را آشکارنکند. در نتيجه، در مقام اظهار براى ديگران، هيچ موضعى از بدن‏استثناء نشده‏است وفقط بعضى ازافراد استثناء شده‏اند. پس تمام‏بدن حتى وجه و کفين، در مقابل مردان بايد پوشيده باشد. و اين‏که قسمت اول که همراه‏استثنااست فقط حکم ظهورفى حدنفسه‏را بيان مى‏کند و قسمت دوم، حکم اظهار براى ديگران رامى‏فرمايد: فعل"بداء"اگر متعلق آن بدون "لام" بيايد معناى‏آشکارنکردن در مقابل پوشاندن دارد و اگر متعلق آن همراه "لام"باشد معناى پوشاندن در مقابل ارائه به ديگران دارد لذا قسمت‏اول، معناى ظهور فى نفسه و قسمت دوم، معناى اظهار براى‏ديگران را دارد.

«البداءبمعنى‏المظهورکمافى قوله تعالى"بدت لهماسؤاتهما"والابداء بمعنى الاظهار فاذا کان متعلقا بثى و لم يکن متعديا يا للام يکون‏فى مقابل الستر واذا کان متعلقا باللام کان فى مقابل الاخفاء بمعنى‏الارائه والاعلام ومن هنايظهرمن آلايه الکريمه فان قوله عز وجل اولا«ولابيدين زينتهن الا ما ظهر منها» انما يعبد وجوب ستر البدن الذى هوموضع الزينه و حرمة کشفه ماعدا الوجه والکفين فى حين ان قوله ثانيا«ولابيدين زينتهن الا لبعوتهن‏» يفيد حرمة اظهار بدنها وجعل الغيرمطلعا عليه واراءته مطلقا من دون فرق بين الوجه واليدين (41)

بعدا ايشان رواياتى را که وجه و کفين را استثناء کرده توجيه‏مى‏کنند و تطبيق مى‏دهند بر نظر خودشان، مى‏فرمايند: رواياتى‏که وجه کفين را استثناء کرده مربوط به همان قسمت اول آيه‏است که خود آيه‏استنثادارد و رواياتى که وجوب پوشش وجه وکفين رابيان مى‏کند. (42) مربوط به قسمت دوم آيه‏است.«فان هذه‏الايه تصدى‏لبيان حکمين،حکم‏الظهورفى نفسه عنداحتمال وجود ناظرمحترم وحکم‏الاظهارللغير عندالقطع بوجود ناظرمحترم والذى يطهران‏الروايات الوارده فى تفسير هذه الايه الکريمه تؤکد ماذکرناه‏من‏التفصيل‏فان‏بعضهانسال‏عن‏القسم‏الاول وبعضهاعن‏القسم‏الثانى‏». (43)

جواب: اساس استدلال ايشان براين است که معناى فعل‏«لايبدين‏» با آوردن و يا نياوردن "لام" تغيير مى‏کند در صورتى که‏در مقام استعمال، غير از آن ممکن نيست; چون که آيه، اولا،مى‏خواهد مقدارى ازبدن را که حکم وجوبى پوشش دارد ومقدارى که حکم وجوب پوشش ندارد بيان کند و در مقام‏تعرض به افراد ديگر نيست، لذا متعلق را همراه با "لام" نياورد وثانيا، مى‏خواهد حکم زن در مقابل ديگران را بيان کند، پس‏مجبور است متعلق را همراه "لام" بياورد. اما اين که معناى فعل‏تغيير پيدا مى‏کند صرف استظهار است ودليلى ندارد. لغوى هم‏اين را نگفته‏است. ثالثا، حکم ظهور فى حد نفسه يا احتمال‏وجود ناظر محترم يعنى چه؟ اگر ناظر نيست که اصلا حکم‏پوشش هم نيست و در صورت احتمال اگر احتمال عقلانى وقوى است که مثل وجود ناظر است و حق ندارد خود را برهنه‏کند واگر احتمال غير عقلانى و ضعيف است مثل عدم وجودناظر است، پس دراين صورت، با معناى ايشان هيچ موردى‏براى قسمت اول آيه باقى نمى‏ماند. رابعا، توجيه روايات‏قرينه‏اى ندارد و صرف احتمال است.

 

 

http://www.porsojoo.com/fa/node/3666

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  89/10/23ساعت 11:20  توسط سید محسن صفائی  | 

 
GreenGraph h3